راه آبی ابریشم
![]()
به نقل از : ویکی پدیا
این فیلم، داستان سفر دو کشتی ناخدا سلیمان سیراف و ناخدا ادریس را روایت میکند که برای اولین بار میخواهند مالالتجارهٔ خود را از میان دریا عبور داده، به چین ببرند (تا پیش از آن کشتیها از کنارهٔ ساحل عبور میکردند تا راه را گم نکنند). در اوج تاریخ دریانوردی ایرانیان،شاذان ابن یوسف که به تحصیل علم نجوم در دارالعلوم شیراز مشغول است پیشنهاد شغل کتابت کشتی را میپذیرد و به همراه دو کشتی سلیمان و ادریس به سفری دشوار و ناممکن میرسد. او از حوادث و ماجراهای این سفر رهنامه مینویسد.
| کارگردان | محمدرضا بزرگ نیا |
|---|---|
| تهیهکننده | حسن بشکوفه |
| نویسنده | محمدرضا بزرگ نیا |
| بازیگران | داریوش ارجمند رضا کیانیان عزتالله انتظامی بهرام رادان پگاه آهنگرانی پیام دهکردی |
| فیلمبرداری | بهرام بدخشانی |
| تدوین | مصطفی خرقه پوش |
| مدت زمان | ۱۱۸ دقیقه |
| زبان | فارسی |
| بودجه | ۶ میلیارد تومان |
داستان
در قرن چهارم هجری شاذان ابن یوسف (بهرام رادان) که در دارالعلوم شیراز به تحصیل علم نجوم مشغول است،از طرف مدیر دارالعلوم به عنوان کاتب به ناخدا سلیمان (داریوش ارجمند) معرفی می شود.ناخدا سلیمان قصد دارد برای اولین بار مال التجاره خود را از وسط دریا عبور دهد و با عبور از دریای پارس و دریای هند به چین سفر کند.پیش از این کشتی ها از کنار ساحل عبور می کردند تا راه را گم نکنند.ناخدا سلیمان هدف خود را در جلسه ای نزد حاکم (فخرالدین صدیق شریف) بیان می کند.حاکم با خواسته او موافقت میکند.سلیمان می گوید برای اطمینان خاطر کشتی دومی نیز باید او را همراهی کند.کشتی ناخدا ادریس (رضا کیانیان) انتخاب می شود و دو ناخدا قسم می خورند.کشتی ها حرکت میکنند.در ابتدا شاذان که با دریا آشنایی ندارد دریازده می شود،اما در ادامه با آموزش های ناخدا سلیمان با فنون دریانوردی آشنا می شود و مهارت پیدا می کند.در بندر مسقط که نخستین توقفگاه کشتی هاست،ناخدا ادریس که مرد هوس بازی است نزد برده داری (عزت الله انتظامی) می رود تا کنیزی از او بخرد.برده دار کنیزان مختلفی را به او نشان می دهد اما هیچ یک مورد پسند ادریس واقع نمی شوند،تا این که امیرزاده ای ایرانی به نام ماهورا (پگاه آهنگرانی) را به او معرفی می کند.ادریس که مجذوب زیبایی ماهورا شده،او را به قیمت زیادی می خرد اما چون ماهورا کنیز نیست و امیرزاده است خریدن او جرم محسوب می شود.ادریس به کمک معاونش مرداس (پیام دهکردی) ماهورا را به کشتی منتقل می کند،اما ناخدا سلیمان و شاذان متوجه می شوند.ناخدا سلیمان از ادریس می خواهد که دختر را سوار کشتی نکند،ولی ادریس سرپیچی می کند.در نهایت ادریس قول می دهد که به دختر دست درازی نکند.دو کشتی حرکت می کنند.در راه دچار طوفان می شوند و یکی از افراد کشتی ادریس غرق می شود.ادریس به ماهورا می گوید پیداست که قدم نحسی دارد.در ادامه آنها به کشتی ای هندی برمیخورند که راهش را گم کرده بوده و خدمه اش همه تلف شده اند.ناخدا سلیمان از شاذان می خواهد که اموال کشتی را ثبت کند و بعد همه چیز را همراه با کشتی بسوزاند،چون اگر اموال کشتی را به کشتی خود منتقل کنند،کشتی شان سنگین و سرعت حرکت آن کند می شود.شاذان به همراه دو تن از ملوانان دست به کار می شوند که مرداس و افرادش وارد انبار می شوند.مرداس می گوید که نصف بار کشتی متعلق به ناخدا ادریس است.شاذان دستور ناخدا سلیمان را به او می گوید اما مرداس توجهی نمی کند و از افرادش می خواهد که اموال را به کشتی ناخدا ادریس منتقل کنند.بین شاذان و مرداس درگیری به وجود می آید.مرداس شاذان را سخت کتک می زند و مجروح می کند.آنها بار کشتی را منتقل می کنند.شب ناخدا ادریس می خواهد به کابین ماهورا برود.ماهورا در را باز نمی کند.ادریس در را می شکند و به زور وارد می شود.در همین لحظه مرداس متوجه حمله دو کشتی دزدان دریایی به آنها می شود.ناخدا سلیمان که کشتی اش سبک تر است جلوتر می رود و دزدان موفق نمی شوند به کشتی او برسند،اما کشتی ادریس که سنگین شده عقب می ماند و دزدان وارد آن می شوند.جنگ می شود.ادریس کشته می شود و شاذان جان ماهورا را نجات می دهد.ناخدا سلیمان پس از به دریا سپردن جنازه ادریس،شاذان را به عنوان ناخدای کشتی او انتخاب می کند.مرداس که ناخدایی را حق خود می دانسته سخت ناراحت می شود و به این تصمیم اعتراض می کند اما در نهایت آن را می پذیرد.در ادامه راه،آنها به جزایر دیباجات می رسند.در آنجا مرداس که عاشق ماهوراست از او می خواهد که با او باشد،و ماهورا او را رد میکند.ناخدا سلیمان به ماهورا پیشنهاد می دهد که می تواند در دیباجات بماند یا اینکه برای خود از افراد کشتی شوهری انتخاب کند.شاذان به ماهورا پیشنهاد می کند تا او را به شکل ظاهری انتخاب کند.و جشن عروسی آنها برپا می شود.پس از ترک جزیره و در ادامه راه کشتی مجددا درگیر طوفان می شود.دکل کشتی شاذان می شکند و منبع آب آشامیدنی آنها از بین می رود.ناخدا سلیمان آب شیرین کشتی خود را با آنها تقسیم می کند اما کفاف نمی دهد و آب هر دو کشتی تمام می شود.روزهای زیادی می گذرد و درحالی که چیزی نمانده همه از تشنگی تلف شوند جزیره ای دیده می شود.ناخدا سلیمان و شاذان به دیدن رهبر ساکنان جزیره می روند که آدم خشن و خونخواری است.وقتی که او اموال کشتی ها و ماهورا را درخواست می کند آنها می فهمند که مرداس به آنها خیانت کرده است.شاذان و افرادش به اسم تخلیه کشتی ها برمیگردند و سلیمان تا بازگشت آنها به عنوان گروگان در جزیره می ماند.شاذان با وجود میل خود و ملوانان دستور حرکت کشتی ها را می دهد.افراد جزیره با دیدن این صحنه ناخدا سلیمان را به چوبی بالای پرتگاهی می بندند.آنها مرداس را می کشند و ناخدارا نیز سخت مجروح می کنند.شاذان و همراهانش شبانه به جزیره برمیگردند و ناخدا را که به طور حیرت انگیزی از خون ریزی نمرده نجات می دهند.در کشتی ماهورا از ناخدا مراقبت و جراحتش را پانسمان می کند.درنهایت پس از هفت ماه ماجراجویی آنها به بندر خانفو در چین می رسند و پزشکان چینی به مداوای ناخدا می پردازند.حاکم چین به آنها خوشامد می گوید و عهدنامه تجاری می بندد.درحالی که ناخدا سلیمان و شاذان تصمیم گرفته اند تا پاییز در چین بمانند و با آغاز وزیدن بادهای موافق به سیراف برگردند،نقاشان هنرمند چینی تصویر ناخدا را می کشند.